عبد الرزاق اللاهيجي
236
گوهر مراد ( فارسى )
وجود و نه در حقيقت . و او را ضدّى و كفوى نبود ؛ چه ضد مستلزم مجانست باشد و تركيب لازم آيد و كفو ، مستلزم معلوليّت بود ، چنان كه دانسته شد و افتقار لازم آيد . و چون در او تركيب نبود ، پس او را جنسى و فصلى نباشد . و چون او را ماده نباشد كه مستلزم احتياج است ، پس صورت نباشد و جسم نبود و چون جسم نبود ، ذو مقدار نباشد ، چه مقدار از خواصّ جسم است و چون ذو « 1 » مقدار نبود ، قابل تجزيه و تقسيم نباشد . و چون علم به وجود واجب الوجود و تحقّق خواص وجوب « 2 » وجود ، با توابع و لوازم آن حاصل شد ، معرفت واجب الوجود ، به صفات سلبيّه كه آنها را صفات جلال نيز گويند ، حاصل شد . و آن چه باقى ماند معرفت صفات ثبوتيه است كه آنها را صفات جمال و صفات كمال نيز گويند .
--> ( 1 ) ب ، ج : « ذو » ندارد . ( 2 ) الف : « وجود » ندارد .